بیاد دوران ها !!...

...خودم را در تو جستجو میکنم...وقتیکه می بینم چگونه بر بستر خون سرخ ات فروافتاده و آرام گرفته ای !!...چگونه قلبت که عمری  پراز تپش بود و شور ..پر از ایمان و عشق به آرمانت !..حالا دیگر ضربان تند زمینی ندارد ..که ضربآهنگی آرام و ابدی گرفته !....

انگار می شناسمت...به همان صداقت دوران ها...همان کوچه های سرسبز و مارپیچ رو به قله..و احساسات فریاد شده در سرودهای صخره و دره !!........من اما نمیدانم که در کدام پیچش تند راه ، دست تکان دادم و از قافله ات جدا شدم..!...فقط میدانم که آسمان راهت را تار و سیاه و  رو به دره دیدم...نه رو به قله !!!

ظلم در صدق و صفا و اخلاصت کمر خم کرد و رسوا شد...وگرنه تو سالها بود که زمینگیر شده بودی !!

روح بلندت در آرامش ابدی...


/ 1 نظر / 17 بازدید
ابن...

چه زیبا نوشتید مریم نگار عزیز.................................... جمله بلند آخر عالی بود بانوجان..................................