آشتی...!!

 

...تا بوده ..همیشه جدالی بین عقل بوده و  عشق ...عقل بر پله ای ...و عشق بر پله ای دیگر ! ....اما میشد در این میانه کارزاری نبود...میتوان سفیری بود از صلح..که در جایی پیمان نامه های آشتی دائمی را میان هردو به امضا میرساند !!...

 کاش آن نقطه را کشف میکردیم...جایی میان عقل و دل...نقطه ای کور....خالی...با مختصات صفر...جایی که هیچ امواجی نبود...هیچ دریافتی نداشتیم...نه از سرزنش های عقل...و نه از وسوسه های دل !... آنجارا یافته و بر آن مکان خیمه ای میزدیم.....

....عشق در جاهایی می پذیرفت محافظه کاری عقل را....و عقل می فهمید بی پروایی عشق را...جایی را که عشق میسوزاند..عقل مرهم میشد...و آنگاه که عقل درمیماند...عشق شورآفرینی میکرد  و شتاب میداد..........آنکه این هردو را به انسان بخشید...خالق هماهنگی بوده و رضا !!....پس چرا به بیراهه ایم...و یکسره طبل جنگ به دست ...و رنج و خون بر دل !!... 

...یقینا...بایدها و نباید های عقل...و شور و شیدایی عشق...جایی تلاقی میکنند...آن نقطه را باید یافت...تا عقل و عشق را عجین شده و یک کاسه...بر پای سفره جان..سر  کشید !....باید شنید آن هارمونی یکدست و بی نظیر هستی را.. تا عقل و عشق همنوا شده...به رقص و سماء درآیند ..و انسان را به اوج رسانند...!! 

...برای یکدستی جان و آرام عقل و دل !!...بس است جدال جان با جان !... 

 

 

/ 12 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شازده کوچولو

بی نهایت سلام به مامانگار جون گلم جانا سخن از زبان ما می گویید

فرزانه

صبح عالي متعالي عرض به خدمتتون كه مگه شما اصفهاني هستين كه از من جايزه مي خواهيد آخه مريم جان؟! (مديونيد اگه فك كنيد به روشنك تيكه انداختم) [چشمک] بعدشم اون نقطه چين هاي بعد از "اما عشق" برداشت آزاد هست. هر كي هر جور ميخواد پرش كنه. يه همچين آدم دموكراتي من هستم[نیشخند]

محمد مهدی

سلام هیچ عاقلی عاشق نمیشود ... عشق مختصات زندگی را بر هم میزند و فراتر از قدرت و قلمرو جغرافیای دنیاست ... عشق را دیوانه میفهمد و عاقل نشخوار میکند ... من از این عقل که حساب و کتاب همه چیز و همه کس را میکند بیزارم ... عقل برای زندگیست نه برای عاشقی چون عاشق فراتر از زندگی باید گام بردارد ... کشور عشق این سرزمین پر رمز و راز و مبهم هیچ عاقلی را رغبتی برای رفتنش نیست ... عشق شاید هوس شود و شاید هم هوسی تبدیل به عشق اما عقل نه ...[گل]

فرزاد

نمیدونم چه اصراریه همیشه عشق در نقطه مقابل عقل و منطق باشه یعنی نمیشه بین این دو یه منطقه مشترک المنافع زد؟! هیچ مذاکره ای بین قلب و مغز شدنی نیست؟! مرزهای بایدها و نبایدهایشان جاهایی منطبق بشه و بشه نفس راحتی کشید...

فرزاد

اولین نوشته های سربازی آپ شد منتظرتم مریم گل

الهام

[گل]

ابن...

آشتی عقل و عشق !؟ نقطه تلاقی؟! یکمی سخته.......................[نیشخند]

ساره

سلامممممممم مامانگارجان[لبخند][قلب] اگر عقل و عشق باهم جمع شوند که چه میشد قربان شما برم من....[ماچ]

مجید

درود . 1- ممنون که به ما سری زدید . 2- این مشکل عقل و عشق تا دنیا دنیاست باقی خواهد بود ! عقل عشق مثل جن و بسم الله یا مثل کارد و پنیرند ! بدرود .

فرزاد

فکر میکنم اگه معیارهای منطق و عقل رو توی چشم به کار برد و دریچه ی تصویر دوست داشتن رو فقط واسه کسایی باز نگه داشت که منطق و عقل تایید میکنن،مرز مشترک زیادی پیدا بشه ولی مسئله اینجاس مزه ی عشق ! به دیوانگیشه...