تندباد پاییزی !!

..نیمه های شب بود...با سروصدای لرزش شیشه ها..و افتادن و بهم خوردن چیزهایی در خیابان..و از همه بدتر..آژیرهای مکرر دزدگیر ماشین های پارک شده ..از خواب پریدم...گوش تیز کردم...صدای یورش تندباد بود و طوفان عجیبی که شبیخون زنان ، فاتح شهر بی دروازه ای شده بود تا در هجمه ای ناگهانی خواب از چشم مردمش بزداید !...ساعت را نگاه کردم...4 صبح !!..

صبح که خود را به راه سپردم.. تندباد هنوز دامن خود را از میان کوچه خیابانهای شهر جمع و جور نکرده بود..............صحنه های جالبی بچشم میخورد از رویارویی برگ و باد...!!.....درختان نیمه عریانی که حالا وحشتزده ..آخرین برگپوش های تن خود را هم به دست باد تسلیم کرده  و تنها بفکر درآغوش گرفتن و حفظ شاخه های نحیف خود از گزند پیچ و تابهای طوفان بودند........برگهای خشک روی زمین که حالا گویی در هجمه رفتگر باد..اینطرف آنطرف تله ای انبوه شده و از خستگی یکشب کارزار با این شورشی تندپا  بخواب رفته بودند !......گروهی اما همچنان در چرخه های آخر باد..به اینسو و آنسو میدویدند و سرمست از این تتمه بازی رویایی باد ..رهگذران را به شور و شیطنت خود میخواندند...

در تندبادهای زندگی هم..غافلگیرِ ِ از دست دادنها نشدن ....بل منتظر دست آوردها ماندن...همان آهنگ بالندگی ست !.......شاخ و برگهای خشکیده باید که بدست باد برود...تا جوانه های خفته در شعر و شور رشد ، بیدار شوند..!


پ.ن:..از دست دادن..آنهم در پاییز... زمستان جان را سوزناکتر میکند..........بمانیم تا بهار !!!

/ 7 نظر / 22 بازدید
مذاب ها

خاطراتش همیشه بهاری اند.... اگر چه او رفت تا خزانی شود من با عشقش داغ داغم..... تابستانی ! خداوندا تو خود میدانی که من بیزارم از یخ های زمستانی..... سلام مریم نگار بزرگوار پائیز از خود اراده ایی ندارد ، حکم از سوی دیگری صادر میشود و هرانکس که حکم صادر میکند فکر سوز زمستان هم هست و آتش می آفریند ... و دگر بار بهار .... و این یعنی سیطره ی طبیعت و ارکانش بر دلبستگی های دلبستگان ... بقول شاملوی عزیز: از خاک تا خدای چندان که میگویند راهی نیست ... معراج عشق تواند یاورت باشد .... تلنگر بجایی بود مریم نگار عزیز

دل آرام

برای به دست آوردن هرچیز، به ناچار چیزهای زیادی از دست میروند. و حتما و حتما با رفتن خشکیده ها و تکیده ها جا برای نوپا ها و تازه ترها باز میشه. رفتن قدیمی ها و آمدن تازه نفس ها... نمایش پر تکراری که هیچوقت تکراری نمیشه و همیشه و همیشه در حال اجراست...

سميرا

دلتنگتون بوديم مامانگار عزيز....اين تندبادهاي پاييزي كه برگها رو به رقص درمياره يه حس غريبي بهم ميده انگار هيچي موندگار نيست و همه چي روبه تموم شدنه...پاييزو دوست ندارم..ديگه دوست ندارم..فقط ميخوام زود تموم شه

ﺑﺸﺮا

ﭼﻪ ﺯﻳﺒﺎ ﮔﻔﺘﻴﺪ ﻣﺮﻳﻢ ﻧﮕﺎﺭ ﻋﺰﻳﺰ ﻛﻪ :" ﺷﺎﺥ و ﺑﺮگ ﻫاﻱ ﺧﺸﻜﻴﺪﻩ ﺑﺎﻳﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﺎﺩ ﺑﺮﻭﺩ ....." اﻳﻦ ﭼﺮﺧﺶ ﻓﺼﻠﻬﺎ ﺯﻳﺒا ﺗﺮﻳﻦ ﺗﻜﺮاﺭ ﺩﻧﻴﺎﺳﺖ... ﻣﻴﻤﺎﻧﻴﻢ ﺗﺎ ﺑﻬﺎﺭ... ﺣﺎﻝ و ﻫﻮاﻳﺘﺎﻥ ﺑﻬﺎﺭﻱ ﺑﺎﺩ... [گل]

غرولند

با اجازه حسرت می خورم به نگاهت . . . به قلمت . . . به قلمت

sare

salllllammm..........kheileeee allleee[قلب]