تا آب شدم...

 

تا آب شدم سراب دیدم خود را
دریا که شدم حباب دیدم خود را
آگاه شدم غفلت خود را دیدم
بیدار شدم به خواب دیدم خود را
مولانا

/ 7 نظر / 22 بازدید
ب.ر

ﺧﻴﻠﻲ ﺯﻳﺒﺎ ﺑﻮﺩ[گل]

غرولند

تصادف عجیبیه . اما دارم به این چیزای عجیب خو می کنم همین دیشب بود که بدجوری هوس مولانا کرده بودم . با خودم گفتم دوباره مثنوی رو دست می گیرم و می خونم . روزی یکی دو صفحه هم کافیه هرچند کشش حکایت ها نمی گذاره که متاب رو یکی دو صفحه خونده رها کنی . امروز برای اولین بار به یه وبلاگی سر زدم دیدم یه حکایت از مولانا رو نوشته . حالا هم اینجا می بینی ؟ یه وقتایی چیزایی که تو می گی الکی نیست مریم جان . حال کردی ؟ بیشتر از متن خودت کامنت گذاشتم

ابن...

بجوشید , بجوشید , که ما اهل شعاریم بجز عشق , به جز عشق , دگر کار نداریم درین خاک , درین خاک , درین مزرعه پاک بجز مهر , بجز عشق , دگر تخم نکاریم چه مستیم , چه مستیم , از آن شاه که هستیم بیایید , بیایید , که تا دست برآریم چه دانیم , چه دانیم , که ما دوش چه خوردیم که امروز همه روز، خمیریم و خماریم مپرسید , مپرسید , ز احوال حقیقت که ما باده پرستیم ، نه پیمانه شماریم شما مست نگشتید، وز آن باده نخوردید چه دانید , چه دانید , که ما در چه شکاریم نیفتیم برین خاک ستان ما نه حصیریم بر آییم برین چرخ که ما مرد حصاریم

..

ساعتی میزان آنی ساعتی موزون این بعد از این میزان خود شو تا شوی موزون خویش

هاتف

سلام اومدم تشکر کنم بابت جاهایی که معرفی کرده بودید... مخصوصا ماسال تا حالا نرفته بودیم رفتیم بام سبزش خیلی قشنگ بود ممنون مولانا را هم خدا رحمت کنه...

مریم

سلام مامانگارم شب شهرویریتون بخیر مهربونم[گل]

سارا

بيدار شدم به خواب ديدم خود را سلام مامانگار جونم قشنگ بود خيلي خيلي يه عالمه بوووووووووووووس