در هر حال جشن و شادی...

 

...حتما شنیدید که جدیدا مراسمی بنام "جشن طلاق" باب شده...که البته در کشورهای غربی رایج تره...اما در داخل ایران هم  شنیدم که در مواردی این جشن بپا شده !!

... گذشته از مذموم بودن طلاق..و حالت تشویقی که این جشن ممکنه به چنین اتفاقی  بده..یا از تلخی اون کم کنه...اما خوبیهایی هم داره !!

1-مهمترین و بهترین حالت اینه که وقتی زن و شوهری از هم جدا میشن..نتیجه به دشمنی و جنگ و جدال چند خانواده و هفت پشت رو به ناسزا و تهمت بستن آباء و اجداد ختم نشه...بلکه بجای تهدید و ارعاب..حداقل بصورت مسالمت آمیز و حتی دوستانه به زندگی مشترک پایان داده بشه...

صورتهای بهترش اینه که بعد از طلاق ..روزای خوبی که باهم داشتند رو فراموش نکنن..به دوستی شون ادامه بدن...و اگر در این میان بچه ای هم بود...برنامه های سه نفره..مثل سفر..یا گردش و سینما ..در حد یکی دوروز هفته ..باقی بمونه...اونم در جوی گرم و پرمهر...نه خشن و سرد ...

2-..معمولا رسم مااینه که خانواده ها بخاطر آبروداری !!..موضوع طلاق رو مخفی میکنن و ما بعد از مثلا یکی دوسال که متوجه غیبت غیر موجه یکی از طرفین میشیم و سوال میکنیم..تازه در کمال تعجب می شنویم که بعله...این زوج چند سالیه متارکه کردن وحتی یکی شون ازدواج مجدد کرده..و تازه صاحب بچه از همسر جدید هم شده !!! 

این اعلام رسمی طلاق ..اونم با مهمانی دادن و محفلی شاد و حتی ویدیوش رو دیدم که با بریدن کیک و عکس  و روبوسی و رقص همراهه...باعث علنی شدن مسئله و شفافیت فضای زندگی اطرافیان و دوستان میشه...و خب مزایای اون صدالبته از مضراتش بیشتره..

3-موضوعی که میتونه تا مدتها بااعصاب بازی و امراضی ببار بیاره..به یک پدیده مفرح و ختم به خیر تبدیل..و حتی رنجش ها و دلخوریا رو هم از بین میبره !...اینها همه ته اش حفظ روابط انسانی ..و جلوگیری از ایجاد دشمنی و کینه و بدخواهی ست... 

اینها همه نشانه پذیرش و درست برخورد کردن با هر پدیده ای ست...حتی طلاق..

 

پی نوشت :..بقول بزرگی...در بسیاری ملل..جدایی شروع آرامش و پایان کینه و دلخوری ست...در اینجا..جدایی شروع کینه و خط و نشان کشیدن..و پایان آرامشه...

/ 13 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غرولند

به شخصه فرهنگش رو ندارم !‌ وقتي برام چيزي تموم مي شه ديگه تموم مي شه . نمي تونم حتي لحظه اي با اون موضوع يا اون شخص بمونم ! به نظرم چون ازدواج كردنمون مثل اونها نيست طلاق گرفتنمون هم نمي تونه باشه . البته من متوجه هستم كه شما منظورت جامعه ي ما نيست اما حتي فكر كردن به اينكه مثلا اينطوري بهتره هم براي شخصي مثل من سخته . راستي مريم جان اين خبراي باحال رو از كجا مي شنوي ؟ شما اينترنت دارين ؟

فرزانه

سلاااااام مريم عزيز جان من!!!!!! يعني ملت اينقدر ريلكس شدن. به قول آرش خان شما اينا رو از كجا مي شنوين؟!! به حق چيزهاي نديده و نشنيده. آخه اينجوري كه فايده نداره آدم وفتي با يكي دعوا ميكنه بايد قبيله اي عمل كنه! من كه چشمم آب نميخوره كه اين كار با فرهنگش اومده باشه ايران احتمالا اينم يه جور مهموني هست براي چشم و هم چشمي! در ضمن خصوصي هم داريد [چشمک]

فرزاد

یه جوک اس ام اسی هست که میگه : غضنفر بعد از کلی تحقیق و تفحص،اعلام کرده که بزرگترین عامل طلاق رو پیدا کرده : ازدواج! این در ظاهر یه جوکه مسخره اس! ولی جوکها و به قول قدیمیا! لطیفه ها! واقعیات تلخ جامعه هستن!با دیدی مضحک اعلام میشن... ازدواجهایی که با فشارخانواده ( چه به طرز سنتی به دختر و پسر!) و چه به صورت مدرن که بعد از اتمام تحصیل مدرسه! یا در نهایت خوشبینی،بعد از دانشگاه و خدمت! روی فرزندان اعمال میشه باعث خیلی از ازدواجهای نامناسب میشه و البته عجله ی جوانها برای بودن با جنس مخالف! به هرقیمتی! که دوستیهای خیابانی با جمله ی : عاشقتم و میخوام باهات ازدواج کنم! در همان روز اول... و یا شکست عاطفی! یا ازدواجی غلط! باعث شده این آمار بره بالا از یه طرف دیگه نه خانواده های طرفین برای خود حد و حدودی قائل هستن! نه زوجین به تفکر مکمل بودن رسیدن! اینا باعث شده تا هرروز دادگاههای خانواده،بیشتر از مدارس،ثبت نام کننده داشته باشن...

فرزاد

ایکاش شاهد فروپاشی هیچ خانواده ای نباشیم فروپاشی ای که به دنبالش داریم : مردی بی اعتماد به همه! و سخت باور... زنی آماج شک و تردیدهای اطرافیان و خانواده... و البته زنی با تحمل اسم "سربار " و فرزندی به شدت مستعد بزهکاری! متنفر از خانواده و دلی پر از کینه ی عاطفی... و جامعه ای آماج این افراد...

فرزاد

راستی مریم جان آپ کردم البته با ظاهری جدید! منتظرتم [گل]

فرزاد

اینم پیامی برای نگار جان که توی پست قبلیت کامنت گذاشته : نگار خانوم! خودت که نمینویسی عوض اینکه بیای دست بالا بزنی و یه خونه ی نقلی دست و پا کنی اینجا اومدی مامانو هم از راه به در میکنی؟ ( آیکون نگاه یک اندیشمند به یک شیطان اغفالگر )

فرزاد

اینم خطاب به نگار جان که توی پست قبلی کامنت داده: نگار جان خودت که نمینویسی عوض اینکه بیای آستین بالا بزنی و یه خونه نقلی همین حوالی بگیری و مارو بهره مند کنی از نوشته هات اومدی مامان رو هم از راه به در میکنی؟ آی آی ( آیکون نگاه یک اندیشمند به یک شیطان اغفالگر) نکن! وبلاگستان ما،یه مریم نگار بیشتر نداره ها

ساره

سلام مامانگارجان عزیز.....................[قلب] با پی نوشت شما موافقم بشدت بعد از طلاق تازه انتقام کشی شروع میشه

امیر

واقعا برای شما متأسف هستم چون نمیدونی یعنی چی اگر خواستی یه کمی فقط یه کمی بیشتر مطالعه کن بعد حرف بزن عزیزم این جامعه توست که فردا باید در آن فرزند تو رشد یابد نه اینکه تبدیل به یک موجود دیگر شود. شأن آدم بیشتر از آن است ببخشید