سلامتی اونایی... !!...

یادمه سالها پیش...سربند یک بیماری... به زیر تیغ جراحی روانه شد...دوران استراحت در منزل و چکآپهای ضمیمه اش ..دوران سختی برای او بود...دوران امتحانی سنگین !...انتظار و اضطراب و بیم جواب آزمایشات گوناگون !....و اما درست در همین نقطه بحران..ناگهان دور و اطرافش خالی شد... حتی نزدیکترین هایش هم تحمل استرس شنیدن منفی یا مثبت را نداشتند......تا جایی که مجبور بود خودش به کارهایش برسد...خودش در پی جواب و نتایج تستهای پزشکی رانندگی کند و در میان درد و زخم و دود و نگرانی و گاه ترس و گاه یاس... به اینسو و آنسو رفته و بتنهایی امورش را سروسامان دهد....

... نه گله شکایتی کرد و نه دلش شکست...بلکه سعی کرد درک شان کند...و همین شد ستونی که اتکایش را به خود و خدایش محکم کرد...و نه به هییییچ کسی دیگر !!

/ 5 نظر / 14 بازدید
ابن..

چه مشگل !!![خنثی] در سختیها آبدیده میشویم و روئین تن ! ولی حالا از هیچکس توقعی نیست حتی نزدیکان !

تیراژه

سلام مامانگار عزیز راستش من که اطرافیانش را هیچ جوره نتوانستم بعد از خواندن این چند خط درک کنم اما دم خودش و همتش گرم و احسنت. ان شا الله که بیماری از وجود همه دور باشد.

سارا

چه دل بزرگی داشته و چه قدرت واستقامتی! اگه بتونیم روپای خودمون باشیم،هیچوقت نیازمند کسی نخواهیم بود درودمریم نگاربانو[گل][ماچ]

فاطمه شمیم یار

سلامم مریم جان آدما هر چه هم قوی باشن نیازمند توجه و محبتن مخصوصا تو سخنیا.. ولی خوب قوی بودن هم خیلی خوبه..اینجوری راحت تر لااقل با خودت کنار میای..

گمنام

سه شنبه ها با موری. کتاب خیلی خوبیه توی همین زمینه. اگه تونستی بخونش