آدم برفی !!

...وقتیکه شب قبل هیچ خبری نبوده...و صبح که از خواب بیدار میشوی با برف یکدست و تمیز 15-20 سانتی که بر سر شهر چادری سفید کشیده و هنوز هم بشدت در حال باریدنه مواجه میشوی...مگر کاری دیگر میشود کرد بجز شال و کلاه و چکمه...و ذوقزدگی و دویدن توی کوچه خیابونا...اونم یک ساعت زودتر از زمانی که باید بزنی بیرون ؟!...

..خیابانها خلوتند..با تک و توک بچه هایی سردر گم بسمت مدرسه ..... ده دقیقه ای بیشتر از قدم زدنم زیربرف نگذشته که چشمان از حدقه درآمده آدمها یا شاید آدمکهایی رو میبینم که پشت شیشه اتوموبیل های گرم و مدل بالایشان لم داده و ضمن حرکت آرام ماشینهای سفیدشده از برف شان..و گوش سپردن به موزیکی که حالا برف پاکنها رو هم برقص درآورده..  با تعجب به یه آدم برفی متحرک و کمی دلقکی در وسط خیابان !...نگاه می کنند.... و احتمالا هم زیر لب دعا میکنن که .." ..خدا شفاش بده.. یه تختش کمه بنده خدا...."...

این صحنه ها فلش بکی میشوند به ایامی دور و مالامال از سرخوشیهای ناب نوجوانی !...دبیرستان و برفهای نیم متری و کلاسهایی را  که برای یک برف بازی جانانه و نفسگیر تعطیل میکردیم !...در این مسابقه اونقدر بر سرو روی هم برف می ریختیم تا یکی یکی تسلیم و روانه کلاس شویم... کسی که آخر می ماند یکی بود مثل من که حاضر بود تمام لباسهایش خیس و از سرما یخ بزند...اما تسلیم نشود !..نه برای برنده شدن...که به عشق برف !

..و کمی بعدتر !...دانشکده..و کوه رفتن های زمستانی !..جایی که ارتفاع برف تو را تا زانو  در خود فرو میبرد...جایی که شیب تند پر برف...بستری میشد تا خود را رها کنی...غلت بزنی و دست و پایت را بزور از داخل برف بیرون بکشی...جایی که یخ روی رودخانه را میشکستی تا دستی بشویی...و بعد کنار آتش که جا خشک میکردی...تازه بند انگشتان یخزده دست و پایت شروع میکردند به زق زق کردن و درد گرفتن و گرم شدن !... و همه اینها همراه بود با چای داغ دم کرده رو آتیش و کره خرما و عدسی پر عطر و طعم دستپخت کسی که پرشور بود ..و مدام آواز و سرود می خواند و.. چند سال بعدتر دیگر بین مان نبود.....

برف..برف...برف !...هنوز میبارد !...تماشای رقص دانه های سپیدش...از پشت بخار چای داغ فنجان ..وقتی که به عمق خاطرات میروی...وجدی دیگر دارد...سیاه و سفیدی نیست...هرچه هست...هرچه بود...سپیدی بود...پاکی...درخشش...هرچند با عمری برفی !!

..تقدیم به دوست عزیزم فرزانه...که او هم مثل من..دلش برا برف زیاد لک زده بود...!!!

/ 16 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الهه

مامانممممممممممم منم برف میخوام خوب!به خدا هنوز برف نشسته بر زمین ندیدم!حتی همونقدریکه فرزانه جون عکسش رو تو وبلاگش گذاشته!الان دخترتون به شدت عقده ای شده! به جای من هم روی برف ها راه برین و از قیژ قیژ برف پانخورده و بکر زیر پاتون لذت ببرین و دعا کنین که اینجا هم 20سانت برف بیاد! [قلب]

فاطمه شمیم یار

سلاممم مریم جان با این که صبح ساعت 6 تو این برف رفتم سر کار بازم خوشحالم به خاطر این رحمت زیبای خدا...دمش گرم حسابی هر چند 2 ساعت طول کشید تا رسیدم خونه

محمد مهدی

سلام چه پست خوبی بود از اون پست هایی که حال آدم را خوب میکند ... خاطرات خانه پدری در شهر بی نظیر مشهد برایم زنده شد ...برف های سنگین و سرسره بازی روی یخ فردای بارش برف ...تعطیلی مدرسه ها و لیز خوردن دخترهای همسایه توی خیابون و افتادنشون و خند ه های زهر ماری ما ...پاو کردن برفها از پشت بام و انداختنشان به وسط حیاط برای یک هفته برف بازی و شیطنت و حرص خوردن های مامان و سرانجام تب و سرماخوردگی ما ... اینموقع ها تازه امتحانات ثلث اولمون تموم میشد و کارنامه به دست برای امضای ولی خوشحال به سمت خانه میرفتم ...آدم برفی هایی که شب تاصبح ده مرتبه بهش سر میزدیم و خواهر کوچیکم براش شال گردن میذاشت تا سرما نخوره ...ای وااااااااااااای چه روزگار سپیدی بود روزگاری که زیر انبوه برفهای خاطره انگیز هنوز نفس میکشد در خاطرم ...اینروزها همیشه آب نمای فلکه آب و فلکه طبرسی در حالتهای قشنگ یخ میزد و دلم ... یادش بخیر ... ممنونم بابت این پست قشنگ ... خوش بگذره بانو [گل]

ابن...

سلام.......................... عمری اگر بودف شاید ماهم تجربه کردیم فعلا که فقط میشنویم حضش را ببرید انشاالله دوست بزرگوار[گل]

رها

عزیزم چه برف نامه کامل و محسوسی نوشته بودید مدتهاست تو یه همچین هوایی یه برف بازی سیر نکرده ام به سرما حساس تر شده ام ... بچگیهام پنومونی منو وادار به احتیاط میکرد و این چند سال اخیر هم سینوس هام امانم رو میبرند. اما با تمام اینها عاشق زمستونم. شاید بخاطر بلندی شبهاش و خاطره انگیز بودنشه برام دلتون گرم شاد باشید

لب های جذامی

درود برف نو ، برف نو ، سلام ، سلام ! بنشین ، خوش نشسته ای بر بام پاکی آوردی ای امید سپید ! همه آلوده گی ست این ایام راه شومی ست می زند مطرب تلخ واری ست می چکد در جام اشک واری ست می کشد لبخند ننگ واری ست می تراشد نام شنبه چون جمعه ، پار چون پیرار نقش هم رنگ می زند رسام مرغ شادی به دام گاه آمد به زمانی که برگسیخته دام ! ره به هموار جای دشت افتاد ای دریغا که بر نیاید گام ! تشنه آن جا به خاک مرگ نشست کاتش از آب می کند پیغام ! کام ما حاصل آن زمان آمد که طمع برگرفته ایم از کام ... خام سوزیم ، الغرض ، بدرود ! تو فرود آی ، برف تازه ، سلام ! پاینده یاشید .

majid

درود . کاش همیشه برف سپید باشد . برف سرخ دیده اید ؟ سری بزنید به alldelet.blogfa.com بدرود .

sare

salam...khosh behaletoon...alli bood... oon khaterat mahshar boodan[قلب][ماچ]

بهنام

سلام والله ما هم خیلی برف دوست داریم ودلمون هم واسش لک زده ولی هیشکی به ما پست تقدیم نمیکنه اصلا! اصلا هیشکییییییییی منو دوست نداره![چشمک]