گوش شنوا....

...آﻧﭽﻪ باید پشت گوشهایمان باشد..ﻗﻠﺐ ماﺳﺖ ﻧﻪ ذﻫﻦ مان.......
... ذﻫﻦ  بدجوری ﺷﻠﻮغ و ﭘﺮازدﺣﺎم و انباشته از افکار و گفتگوهای درون ماست..و همین ، گوش مارا  ﮐﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ... یعنی آﻧﭽﻪ ﻣﯽ ﺷﻨﻮﯾم را واﻗﻌﺎ ﮔﻮش ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿم..... اگر ﮔﺎﻫﯽ وﻗﺘﻬﺎ در اﺗﺎق ﺧﻮد خلوت کنیم.. در را ﺑﺒﻨﺪﯾم و  ﻫﺮﭼﯿﺰی ﮐﻪ در ذهنمان ﻣﯽ ﮔﺬرد راروی ﮐﺎﻏﺬ ﺑﯿاوریم و اﺻﻼ آنها را اﺻﻼح ﯾﺎ وﯾﺮاﯾﺶ نکنیم (ﭼراکه ﻗﺮار ﻧﯿﺴﺖ آﻧﻬﺎ را ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﻧﺸﺎن دهیم.) .....لذا ﻓﻘﻂ ﻫﺮﭼﯿﺰی ﮐﻪ به ذهنمان وارد ﻣﯽ ﺷﻮد را ﺑﻨﻮﯾﺴﯿم......وﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎی ﺧﻮد ﻧﮕﺎه کنیم قطعا ﺗﻌﺠﺐ ﻣﯽ کنیم. ....چرا که ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿم  اﯾﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﻣﺎل ﯾﮏ آدم ﻋﺎﻗﻞ ﻧﯿﺴﺖ ! ......ذﻫﻦ ما..ذﻫﻦ ﯾﮏ ﻣﺠﻨﻮن اﺳﺖ !
.. در ﻃﻮل زﻧﺪﮔﯽ ﯾﺎد ﮔﺮﻓﺘﻪ اﯾم ﮐﻪ بشکلی روی اﯾﻦ اﻓﮑﺎر دﯾﻮاﻧﻪ وار را ﺑﭙﻮﺷﺎﻧﯿم.. و ﻧﮕﺬارﯾم ﮐﺴﯽ ﺑﻔﻬﻤﺪ ﮐﻪ درون مانﭼﻪ ﺧﺒﺮ اﺳﺖ.... اﻟﺒﺘﻪ در اﯾﻦ ﮐﺎر ﻣﺘﺨﺼﺺﺷﺪﯾم. ..ﻃﻮری ﮐﻪ ﻧﻪ ﻓﻘﻂ اﺟﺎزه ﻧﻤﯽ دﻫﯿم دﯾﮕﺮان از اﻓﮑﺎرمان ﺑﺎﺧﺒﺮ ﺷﻮﻧﺪ، ﺑﻠﮑﻪ ﺧﻮدمان ﻫﻢ از آن ﺑﯽ ﺧﺒﺮ ﺑﻤﺎﻧﯿم.....
ﻫﻤﯿﻦ ﺷﻠﻮﻏﯽ ذﻫﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ اﺟﺎزه ﻧﻤﯽدﻫﺪ ﭼﯿﺰی را ﮔﻮش ﮐﻨﯿم.... ﻤﺎ ﻓﻘﻂ ﺷﻨﻮﻧﺪه ایم... از ﮔﻮش ﮐﺮدن ﺧﺒﺮی ﻧﯿﺴﺖ...
ﮔﻮش ﮐﺮدن ﻧﯿﺎز ﺑﻪ دروﻧﯽ ﺳﺎﮐﺖ دارد......ساکت و آرام.....

"یک برداشت از کتاب اوﭘﺎﻧﯿﺸﺎدﻫﺎ"
 

/ 6 نظر / 19 بازدید
هاتف

سلام ذهن همیشه شلوغه...پر از افکار نگران کننده وشاد و غمگین...و خوب اونجا هم مثل یک کتابخونه با نظم و ترتیب داده بشه تا ادمی رو به هم نریزه و دقیقا طبقه بندی بشه وخوب کاش ذهن ها مشغول نباشه...

سارا

از گوش كردن خبري نييييييييييييييست چه درد بزرگي

سمیرا

سلام مریم جان ذهن من هروقت مجنون میشه یا بشه !،شروع میکنم به نوشتن تا از جنونش کم کنم البته این را اوایل نمیدانستم ولی شد یک راهکار درست درمان برای مرتب کردن ازدحام و شلوغی ذهنم، در آن موقع مینویسم و مینویسم هر آنچه که بوده و هرآنچه که هست بعد سبک میشم مثه کسی که یه بار سنگینی را زمین گذاشته باشه و اغلب اوقات هم وقتی سبک شدم و آروم شدم ،نوشته هامومیریزمشان دور . چون ارزش دوباره خواندن و نگهداشته شدن را ندارند.

ب.ر

ﺧﻴﻠﻲ ﺟﺎﻟﺐ ﺑﻮﺩ...ﻓﻜﺮ ﻛﻨﻢ ﺫﻫﻦ ﻣﻦ ,ﻣﺮﺯ ﺟﻨﻮﻥ ﺭﻭ ﻫﻢ ﺭﺩ ﻛﺮﺩﻩ.... ﻭاﻗﻌﺎ ﻫﻤﻴﻦ ﻃﻮﺭﻩ و ﺑﺬاﻱ ﻫﻤﻴﻦ ﻫﻢ ﺷﻨﻮﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﻛﺎﺭ ﺳﺨﺘﻴﻪ. ﻣﻤﻨﻮﻥ ﻣﺮﻳﻢ ﻧﮕﺎﺭ ﻋﺰﻳﺰ[گل]

ب.ر

ﺑﺮاﻱ ﻫﻤﻴﻦ *[خجالت]

ابن...

در این وانفسای شلوغی و درهمی،یافتن سکوت خیلی سخته ! افکار هم یاری نمیدهند[اوه] سلام بر شما مامانگار عزیز[گل]