مستند...

...

..هوا گرم  بود و سطح خیابان تفتیده !...از پیچ اول که گذشتم...ظرف بزرگ زباله کنار خیابان..مثل همیشه همانجا پای درختی تنومند که به آن زنجیر شده بود هویدا شد...اما اینبار از دورمثل همیشه نبود و شکل عجیبی داشت..نزدیکتر شدم ...انگار دوعدد پا از آن آویزان بود...باز هم نزدیکتر شدم...یعنی چه... دو لنگ پا آویزان ، با شلواری گشادخاکستری چسبیده بود به ظرف آشغال !........یکنفر از قسمت  کمر درداخل  ظرف  خم شده و داشت درون آن  بشدت کندوکاو میکرد...بوی وحشتناک آشغالهای تخمیر شده هوارو پر کرده بود.....چند نفری گذری  متوجه شده و نگاهش میکردند...ولی او بی هیچ اعتنایی در داخل ظرف پر از آشغال و میان آن بوی ناهنجار و غیرقابل توصیف بدنبال چیزهایی میگشت ....

بی اختیار بیاد دورانی  افتادم که برای تهیه  فیلم مستند کوتاه دنبال سوژه می گشتم... آنموقع جوان بودم و علاقه زیادم به مستندسازی منو به ثبت نام و گذراندن  یک دوره فیلمسازی  واداشت..یادمه چقدر باهیجان  دنبال شکارچنین صحنه هایی بودم... اگر آن موقع بود..دوربین برداشته و از این صحنه فیلم میگرفتم.. بعد روی میز مونتاز تدوینش میکردم و صداگذاری و موسیقی و بعد هم  میفرستادم جشنواره فیلم های مستندکوتاه ! .....شاید هم نیمه مستندش میکردم..و آخر فیلم  صحنه یک خانم مسن با کیسه زباله که از یک خودرو پیاده شده و بدون اینکه متوجه مرد باشد کیسه پر از آشغال را پرت میکند داخل ظرف بزرگ زباله و بهمان سرعت برگشته و سوار ماشین شده ومیرود را به ادامه فیلم اضافه کرده..ودر انتها ختم میشد به چهره مرد با قیافه ای سیاسوله و متعجب و عصبانی در حالیکه سرش را از درد گرفته  از داخل آن بیرون آمده و بلندبلند فحشهایی نثار زن..که حالا در پیچ خیابان ناپدید شده، میکند.....

اما الان..نه بدنبال دوربینم..نه جشنواره ...فقط دعا میکنم مرد بتواند با دستهای پر ، از آن ظرف بزرگ بیرون آمده...تا کمی تلافی شود تحمل آنهمه بو .. گرما و نگاههای رهگذران  !

 

   

/ 7 نظر / 16 بازدید
ابن...

[لبخند] این صحنه آخر مستند طنز بود یا جدی ؟؟!!! سوژه خوبیه برا فیلم مستند[گل]

فرزانه

درود بر مريم عزيز وقتايي كه اين صحنه رو مي بينم خيلي اوقاتم تلخ ميشه مخصوصا وقتي كه همزمان با انداختن كيسه زباله خودم تو سطل يه نفر ديگه هم دنبال روزيش تو همون سطل ميگرده.

هاتف

سلام امیدوارم که خوب وسلامت باشید چند با اومدم اینجا تا نظر بگذارم اما قسمت نظرات قطع بود... راستش دل آدم ها بادیدن این صحنه حسابی میگیره بعضی وقتها این صحنه ها حسابی ذهنتو مشغول میکنه اینکه چرا یکی باید اینطوری باشه و یکی هم مثل اون خانم پولدار؟ و در آخر فقط به حکمت خدا میرسی...

نيمه جدي

سلام مريم جان در اين مورد بهتره حرفي نزنم...

سمیرا

سلام از این صحنه های مستند زیاد میبینم و با هر بار دیدن دلم ریش میشود برای انسانهایی که تقدیری اینگونه دارند و بعد با خدا گفتگو میکنم که خدا جون کرمتو و حکمتت را شکر یکی اینگونه و یکی ... و بعد شاکر و سپاسگزار میشوم از وضع زندگیم و بعد در آخر به فکر کمکی ، حرکتی مثبت !

ساره

یاد فیلم های قبادی و سمیرامخملباف می افتم که به جشنواره های جهانی رفت و موضوعش بدبختیهای زندگی مردم بود[ناراحت] چقدرهم استقبال می شد. قلم تان برجوهر دل باشدبانو[قلب]

مجید

درود . انگار زندگی همه ی ما در این سالها یک فیلم منفی به سبک سوررئال شده است ! واقعیت اما مثل فیلمهای بمباران اتمی هیروشیماست ! بدرود .