میشنوی ؟؟؟...

 

...... شعله های دل که زبانه می کشد..در گرمای احساسم ذره ذره..نرم نرم  آب میشوم... 

... میشنوی؟؟ ..صدای چکه چکه قطره های مذابم را ؟؟... 

..آب میشوم ..میریزم...از خود میروم... 

دیگر صدای قدمهای کوبنده ام گم شده..... 

نفسهایم اوج و فرود ندارند... 

همه چیز به نرمی و لطافت آفتاب پاییزی ..و به روانی رقص سقوط برگهاست...  

..آب شدنم را دوست دارم...وقتیکه همه وجودم در یک مسیر.. حرکتی آرام بخود می گیرند...  

 

/ 9 نظر / 15 بازدید
نيمه جدي

چه خوب مريم جان خوشحالم به خاطر اين همه احساس لطييف و خوبي كه داري...

نيمه جدي

در ضمن خو ش به حال این خانومه که تو عکسه ...[لبخند]

آوا

حركت در يك مسير بسيار زيباست... حتي اگرمسير سخت وپرپيچ وتاب باشد.. برگريزان بر شمامبارك ياحق...

ساره

صدای چکه چکه های مذابم شنیدن دارد موسیقی از خود رفتن به او رسیدن عالی بود..........................ممنون[گل][قلب]

فرزانه

چقدر حس هاي خوب اينجا هست[چشمک] در ضمن مريم جون تازه گي ها عكس هاتون مورد اخلاقي دارن ها . يه وقت اينجا فيلي شد تعجب نكني. مگه شما نمي دوني كه كل دين و ايمون مردم به ما خانم ها بستگي داره؟؟ يه سري به جوگيريات بزنيد و چند تا پست قبل رو مطالعه بفرماييد با من هم عقيده ميشيد. در ضمن من عاشق اين زنبيل سمت چپ وبلاگ هستم.[گل]

آناهیتا

درود بر مامانگار مثبت اندیش با ذوقم در حال حاضر اینقدر از این حس های زیبای وصف نشدنی در وجودم هست که کاملا درک می کنم این چند خط به چه معناست... همه ی پست یه طرف جمله ی " همه وجودم در یک مسیر " یک طرف

ابن...

[لبخند][گل][گل] پاییز و برگریزان و بارش احساسات...............................

ساقی

سلام مامانگار عزیزم واقعا نمیدونم چطور میشه اینهمه لطف و محبت شما رو جبران کنم.خوشحالم که بعد از این مدتی که نبودم حالا که اومدم این نوشته زیبا رو خوندم. یک دنیا ممنون که به یادم هستین... فقط من نمیدونم چرا اون کامنت رو خصوصی گاشتم؟!