جام لبریز..

 

امروز صبح زود که درب بالکن را باز کرده و نفس عمیقی کشیدم...همزمان با حس خنکای دلچسب هوا..و رقص نرم  نسیم صبح و آواز بلند پرندگان عاشق بر شاخ معطر درختان مست..عمیقا و با همه وجود بوی بهارو حس کردم که چه سخاوتمندانه درونمایه گرما و امید و حرکت و عشق رو بذل و بخشش میکرد..!................. و کمی بعد..حریر پرتوهای طلایی کمرنگ نوری که میرفت آرام آرام بر سر زندگی پهن شود تا شور و شوق  بطنی خود را بر کوچه خیابانهای شهر بپاشد ....اینهمه مرا بخود می آورد !....که این چه کشش و شور و حالی که در درونی ترین لایه های وجود ماندگارست و در سختترین شرایط هم میجوشد و میبالد ؟!

..جام وجودمان  گاه با فوران حس و حالاتی لبریز میشود که زیباست  و وجدآور .. ولی بنا به ماهیتش نماندنی ست !...و اگر بجای نظاره و بهره و هدایتِ بموقعش.. بگذاریم در وجودمان رسوب کرده  و به ما شکل بدهد...چنان نابهنگام خالی مان میکند که احساس تهی شدن، بیهودگی و رنج کمترین عذاب آنست...!...خالی شدن..یعنی بسته شدن ذهن و بی خلاقیتی..یعنی در خود شکستن ..یعنی ابزار شدن در دست دیگران .. بازیچه شدن ..سرگردانی .. تحقیر و..........باید جام وجود را از عشق واحساسی پر کرد که هیچگاه خالی ات نکند... 
......باید بر دل و جان حک کنیم که اینجا همه چیز هست ولی در گذر است..مادر بودن..همسر بودن..دوستی و علایق و وابستگیها هست ولی ریشه اش جای دگرست ...باور کنیم که تنها بخشی از جام وجودمان بااینها پر میشوند.......و همینست معنای نو به نو "شدن"......همه چیز رفتنی ست مگر حقیقت ِ زندگی !...که همان روح جستجوگر ماست در یافتن آن هشیاری برتر..و یگانه شدن با سرچشمه هستی مان.......


/ 2 نظر / 24 بازدید
ساره

و باز یک پست حال خوب کن وبااحساس از مامانگار پرانرژیمان[قلب] بهارتون سرسبز دوستتون دارم.[بغل]

بشرا

مریم نگار عزیز... چقدر زیبا اشاره کردید به اصل فانی بودن این دنیا و متعلقاتش.. ای کاش هیچگاه از یادمان نمیرفت این اصل را... فکر میکنم آن وقت جهان گلستان میشد. بهار هم از راه رسید... لحظاتتان بهاری و شاد.