برای مردی که به رویاهایش پیوست...

 ....در نوجوانی که میشد حدود سالهای 1325 از خانواده اش که از آن تنها دو برادر وپدرش باقی مانده بودند ، جداشد و همراه با تحصیل کاری نیمه وقت هم دست وپا کرده بود !...طبعی شاد وهنری داشت و علاوه بر نواختن سنتور و ویلن...علاقه زیادی به تهیه پرده های آویز رنگ ووارنگی داشت که آنموقع تازه بر سردر آرایشگاهها و سالنهای ورزشی مُد شده بود....با جمع کردن پول، دوچرخه ای کورسی و قرمز رنگ میخرد ...و همین موجب اتفاقی میمون میشود تا  حین خودنمایی جلوی مدرسه دخترانه..مادر 13 ساله ام را موقع برگشتن از مدرسه  ببیند و با صد دلش عاشق او شود....

پدرم...مرد رویاهایش بود...و حتی اگر تبعاتش دامن خانواده 7-8 نفره اش را میگرفت..باز هم برای بدست آوردنشان می جنگید !... این ویژگی خیلی از اوقات موجب سرزنشش میشد...بخصوص از جانب مادرم...اما برغم آن..او راهش را با اطمینان میرفت 
حالا بگذریم که وقتی سه چهارتا بچه قدونیم قد با اَنگ  و ونگ دورشان را گرفتند و باز هم پدرم با خونسردی در اتاق بغلی تمرین ویلن میکرد..مادرم تاب نیاورده و یکروز که فشار مالی و اذیت بچه ها طاقتش رو طاق کرده بود با عصبانیت ویلنش را برداشته و پرتاب میکند توی حیاط و ویلن بیچاره با صدای دررررییییینگ میشکند !!...همان شد که پدر ناچارا موسیقی را کنار گذاشت و  برای رفاه خانواده استخدام رسمی شد و شد یک کارمند تمام عیار و دوشیفته دولت !...ولی همیشه ازاینکه پشت پا زده بود به رویاهایش احساس نارضایتی داشت !...

حالا سیزده سال از پرکشیدنش در یک روز برفی و زمستانی ..دراثر سکته قلبی و در منزل یک دوست میگذرد.....و مادر دیروز وقتی از خاطراتش می گفتیم با حلقه اشگی در چشم ... گفت :...وقتی پدرتون زنده بود...حتی یک کار کوچک هم توی خونه لنگ نمیموند !!...سایه بون خونه مون زود رفت...خیلی زود....

 

پ.ن:  همیشه یاد و خاطراتش زنده ست در قلبمان ... خیلی مدیون محبتش ام...ولی نتونستم ادای دین کنم....منو ببخش پدرم....


/ 10 نظر / 20 بازدید
milad

سلام به جشن تولد یک سالگی وبلاگ ♣وب نوشته های یک کنکوری♣ دعوت شده اید. خوشحال میشم سر بزنید. مقدمتان رو با یه توصیه شنوایی تو پست آخر گلباران میکنم. ممنون

سپيدار

درود بر شما روحش شاد. ميگم مريم جان يه سر برو تولد ميلاد خان ديگه اين همه اصرار نكنه خوب[نیشخند]

ساره

خدا رحمتشون کنه روحشون شاد خیلی کم پیش میاد به رویاهایمان برسیم مامانگارم[قلب]

نیمه جدی

دوحشون شاد مریم جانم. دلتون آروم. متاسفانه منطق زندگی کاستن از یک چیز برای افزودن به چیز دیگرست. این وسط گاهی رویاهایی شیرین فراموش می شوند.

مجید

درود . مردانی که هرگز فراموش نمی شوند . یادشان جاودان و دلتان آرام .

مهرداد

سلام روحشون شاد باشه انشاالله

مریم

سلام مامانگار عزیزمـ روح پدر عزیزتون قرین رحمت حق خدا مادرتون رو براتون حفظ کنه

دل آرام

چقدر حیف که نتونستن اون مسیر مورد علاقشون رو پی بگیرن... روحشون شاد باشه. پدر و مادرها همیشه فداکارن، همیشه...

عاطفه

روحشون شاد دلتون آروم

نینا

به داشتن فرزنداش افتخار میکنه. البته که همه پدرا دوست داشتنی هستن و ستون و اساس خانواده و زن های محصوصا قدیم متکی به مردهاشون