بیداری !!

..غزل که در دهان یخ بزند... احساس که زخم بردارد ، از درد  بپیچد...و چیزی از درون قلبت تیر بکشد...که ندانی چه موقع و کجا خوابهایت پرید تا رویاهایت بی بال و پر بودن شان را در فرودی اضطراری بفهمند !!...آنوقتست که میان دشتی ایستاده ای یکدست و بی پایان..به گِردت دیوارهایی به بلندای  بیداری دل ...و تویی که باید دوباره صعود کنی...اینبار اما با طناب محکم باورهای اولین ات...که سختند و ریشه دار  !!

 

پی نوشت:...داستان زندگی میان خواب و بیداری در آمد و شد است ...میان واقعیت و خیال...میان مجاز و حقیقت.....

 

 

 

 

 

/ 6 نظر / 22 بازدید
ساره

زیبا بود... داستان زندگی بین خواب و بیداری است[قلب] ممنون از شما[گل]

سارا

سختند و ريشه دار!!!!!!!! كمتر پيش ميايد ريشه دار باشند شايد هم...نميدانم چقدر اين شك لعنتي بد است بد

هاتف

گاهی سرمو تکون میدم و میگم این آدمی که روبروم نشسته واقعیه؟! من میشناسمش>؟! بعد به خودم میام و میبینم که عزیزترین فردم روبرومه!و میفهمم که اینجا دنیاست واقعیه واقعی... این گیجیهای دنیاست که گاهی خرمو میگیره!

ابن...

امیدوارم خوب باشید بانو[گل] خیر پیش ![لبخند]

وانیا

چندبار خوندم خیلی دوستش داشتم من همیشه انگار خوابم نمیخام رویاهامو ازم بگیرند یا از دست بدم

تك تيراندا

سلام دوست من وبلاگ قشنگي داري وقت كردي سري به ما بزن خوشحال ميشم