کانکشن....

.....چشمان غمگین و منتظر دخترک...پدر را  میخواهد.. تا برای لحظه ای تصاحب کند آغوش گرم و مهربانش ......و عاشقانه جستجو کند جواب هزاران سوال در ذهنش !.......اما پدر همه حواسش را داده به آکواریوم آب شور کنار هال.....و ماهیهای رنگارنگی که در آن میرقصند..و باید موقع معینی غذا بخورند...و آبشان عوض شود ...و پمپ هواشان تنظیم و..خلاصه هیچ ملالی نداشته باشند جز دوری از اقیانوس !! ....

دخترک آرام اشک میریزد .. در لحظه های پرالتهاب اینروزهای نوجوانی اش..که بدنبال لمس حضور پدرست !...ولی تنها صدای گفتگوی اورا میشنود با مادر  :..امروز قوطی غذای جدید گرفتم برا رشدشون...چقدرم گرون !!...باید حواسمون باشه اینا حساس اند..باید طبق دستور به ماهی ها غذا بدیم............... ...اما حواسش به دخترک نیست  دراین حساسترین روزهای زندگی اش !....

...دخترک درب اتاقش را تا نیمه باز میکند .. بدنبال جستن پدرست که چند دقیقه پیش رسیده ...در پشت پرده اشک تصویر مبهم پدرست که کنار آکواریوم بزرگ ایستاده و با تکان دست، بر سر و روی ماهیهای شاد، غذا میپاشد و با آنها صحبت میکند....لحظه ای بعد صدای ناراحت پدر بگوشش میرسد :..نمیدونم چکارکنم بااین ماهی خال مخالی...الان سه روزه غذا نمیخوره....تمام فکرمو مشغول کرده..باید برم پرس و جو کنم ببینم چشه ‍!.............و دخترک نگاهی می اندازد به سینی غذا که دست نخورده ، ساعتهاست  گوشه اتاقش جاخشک کرده..!..... در دلش دعا میکند کاش جای یکی از آن ماهیها بود....

پی نوشت :..

این حکایت خیلی از خانواده های امروزست که پدر یا مادر خانواده تلاشی برای برقراری  ارتباط با فرزندان نمیکنند ...درحالیکه روی برخی مسائل جانبی تر وسواس زیادی نشان میدهند !!

/ 11 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ﺑﺸﺮا

ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺗﻠﺨﻲ ﺭﻭ ﻳﺎﺩ ﺁﻭﺭ ﺷﺪﻳﺪ ﻣﺮﻳﻢ ﻧﮕﺎﺭ ﻋﺰﻳﺰ. ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ اﻳﻨﺠﺎ اﻳﻦ ﺑﻲ ﺗﻮﺟﻬﻲ و ﻛﻤﺒﻮﺩ ﻣﺤﺒﺖ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺧﻴﻠﻲ ﻣﻴﺒﻴﻨﻢ و ﺩﻭﺳﺖ ﺩاﺭﻡ ﺗﻤﺎﻡ ﻋﺸﻖ و ﺗﻮﺟﻬﻢ ﺭﻭ ﻧﺜﺎﺭﺷﻮﻥ ﻛﻨﻢ ﻭﻟﻲ اﻭﻧﻬﺎ اﺯ ﻛﺲ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺑﻪ ﻏﻴﺮ اﺯ ﻣﻦ اﻧﺘﻆﺎﺭ ﻣﺮاﻗﺒﺖ و ﺗﻮﺟﻪ ﺩاﺭﻧﺪ,ﺑﺮاﻱ ﻫﻤﻴﻦ ﺩﻟﻢ ﻣﻴﺸﻜﻨﻪ ﻛﻪ ﻫﻴﭻ ﻛﺎﺭﻱ اﺯ ﺩﺳﺘﻢ ﺑﺮﻧﻤﻴﺎﺩ ﻭﻗﺘﻲ اﻳﻦ ﻣﺴﺎﻳﻞ ﺭﻭ ﻣﻴﺒﻴﻨﻢ . ﺧﻴﻠﻲ ﭘﺴﺖ ﺧﻮﺑﻲ ﺑﻮﺩ[گل]

دل آرام

حواس و نگاه مشترک مورد نظر در دسترس نمیباشد...

میتینگ انلاین

سلام موافقم. نمی دانم شاید از بس خودشان جوانی نکرده اند وقت ِ میان سالی به یاد جوانی می افتند. بعضی ها هم که کلا از هفت دولت ازادند.

آناهیتا

دروووووووووووود بر مامانگار نازنینم والا در ذهن من این همه بی محبتی نمی گنجه! آخه چرا باید پدری اینقدر بی توجه باشه نسبت به تمام زندگیش؟!؟ اونوقت اگه در زمان پیری همین پدر مورد بی محبتی فرزند قرار بگیره ملت داد و فغان سر میدن! خب این بچه از کجا محبت کردن یاد بگیره؟!؟ با خوندن این پست باید بگم خدا رو صد هزار مرتبه شکر که والدینم تمام وقت به آکواریوم دلم نگاه کردند و بس...

ساره

منم دیدم بعضیا که هوش و حواسشون به حتی گیاهان توی باغچه خونشون بیشتر از بچه شونه....................................... پست تلخ اما واقعیتی بود مامانگارم[قلب]

نینا

پدرمو که خیلی زود از دست دادم یادم نمیاد ولی دیدم که خیلی رابطه ها کم شده و فاصله ها زیاد شده

ابن...

امیدوارم من چنین پدری نباشم........................................ تکانه خوبی بود[گل]

مریم

رقص باید که عجین با دف و سرنا بشود باده خــوب است بـــه اندازه مهیا بشود داده ام دخترکان سیب بریزند به حوض گفته ام تا همـه جــا هلهله برپا بشود شاعران با غزل نیمه تمام آمده اند دامنت را بتکان قافیــــه پیدا بشود روسری سر کن و نگذار میان من و باد سر آشفتگی مـــوی تـــو دعـــوا بشود هیچکس راهی میخانه نخواهد شد اگر راز سکر آور چشمـــان تـــو افشا بشود بلخ تا قونیه از چلچله پر خواهد شد قدر یک ثانیه آغوشت اگـــر وا بشود حیف ! یک کـــوه مذابی و کماکان باید عشوه هایت فقط از دور تماشا بشود سلام مامانگار عزیزم همچین آدمایی توی جامعۀ آینده عُقده ای بار میان[ناراحت]

...

پست خوبی بود[گل] آکواریوم آب شور چیه؟

میتینگ انلاین

سلام به روزم بانو